تبليغاتX
آشنای دل


آشنای دل

خانه ي دل جاي هر بيگانه اي نيست // آشناي دل جز خدا را لايقي نيست

عاشقی

دوباره سلام.توي اين شبهاي قدري كه گذشت يه سخنران خوب گيرمون كرد و كلي به من يكي كه حال داد و خلاصه چيزهايي ازش ياد گرفتم كه يكي از اون ها معني عشق بود.

ميگفت امام صادق(ع) در مورد عاشقي اين طور گفته:"كسي كه دلش از محبت خدا خالي بشه عاشق ميشه"

البته اينجا منظور عشق به غير خداست!ميگفت اين همون عشقيه كه خدا در قرآن ميگه:

«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللّه‏ِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّه‏ِ وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّهِ وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً وَ أَنَّ اللّه‏َ شَدِيدُ الْعَذابِ»؛

«بعضى از مردم معبودهايى غير از خداوند براى خود انتخاب مى‏كنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها كه ايمان دارند، عشق‏شان به خدا [از عشق مشركان نسبت به معبودهايشان] شديدتر است و آنها كه ستم كردند [و معبودى غير از خدا برگزيدند] هنگامى كه عذاب را مشاهده كنند [خواهند دانست كه] تمام قدرت از آن خداست و خدا داراى كيفر سخت است.»

آره و آن ها را همچون خدا دوست ميدارند(كحب الله) و البته اگه يه نگاهي به دور و اطرافمون بندازيم ميبينيم كه خيلي از اين عشق ها به جايي ميرسند كه تو دل انسان جايي براي خدا باقي نميمونه.

خلاصه اين كه مواظب دل هامون بايد باشيم!دل ما اونقدر كوچك كه يه نفر بيشتر توش جا نميشه و اونقدر ميتونه بزرگ باشه كه اون يك نفر خدا باشه.

خدا حافظي

ويلون مورد علاقه ترين ساز منه كه حدود شش ماهي بود كه داشتم نوازندگي اين ساز رو ياد ميگرفتم كه مجبورم به خاطر شرايط خاصي كه الآن دارم(كنكور ارشد)اون رو هم حداقل به مدت يك سال كنار بذارم.

کنکور ارشد امسالمون هم که کنسل شد.........

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط kasra| |

سلام

دفتر شعرم رو باز کردم و دنبال یه شعر خوب میگشتم که اینجا بنویسم که به حال و روز این روز های ما هم بخوره که این شعر حافظ رو پیدا کردم:

خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم               به ره دوست نشینیم و مرادی طلبیم

اشک آلوده ی ما گر چه روانست ولی           به رسالت سوی او پاک نهادی طلبیم

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد       ما به امید غمت خاطر شادی طلبیم       

رمضان

فقط یه مطلب مهم و جالب که یکی از دوستان برام فرستاده:

در حدیث قدسی خداوند می فرماید: "روزه برای من است و من خود پاداش آن را میدهم"و علامه مجلسی در تفسیر این حدیث میفرماید: "روزه شبه خدا شدن است"شبیه خدا شدن یعنی چی؟جواب این سوال رو با یه مثال کوچک میگم،مثلا" خدا نمی خورد و ... و ما هم زمانی که روزه ایم نمی خوریم. حالا بقیش رو شما بگید،مثلا" خدا دروغ نمی گوید،پاک است،به کسی ظلم نمی کند و... .و خلاصه این که این فرصت طلایی رو به راحتی از دست ندی.

حضرت مهدی (عج)

این مطلبی که میخوام بنویسم خلاصه ای از یک جلسه در مورد امام زمانه که در دانشگاه بیرجند برگزار شد و در ادامه ی اون لینکیه که در مورد نقش ایرانیان در ظهور امام زمان (ع) گذاشته بودم.

رعد ۱۱ و نجم ۳۹ :تا خود قوم نخوا هد حضرت مهدی(ع) نمی آید

امام صادق (ع):امام زمان(ع) بر فرش های شما راه می رود.

امام علی (ع):امام زمان (ع) به شما سلام می دهد.

امام علی (ع) در خطبه ی سوم نهج البلاغه به طور ضمنی راه خروج و ظهور امام زمان را می گوید:(راه و روش امامان یکی است)

  1. تعداد زیاد بیعت کنندگان
  2. تعداد زیاد یار و هم رزم
  3. عهدی که خداوند از عالمان گرفته که بر سیری شکم بارگان و گرسنگی فقیران صبر نکنند

در روایات بسیار از پیامبر و امامان در مورد نقش مهم و اساسی ایرانیان در بستر سازی برای ظهور امام زمان اشاره شده و مخصوصا" قیام سید خراسانی و خلاصه این که:

دلش به اعجمی زادگان بود مایل          اگر چه لیلی صاحب زمان ما عرب است

 اما یه نتیجه گیری کوتاه:ما می دونیم که تمام گناهان به خاطر ظهور نکردن امام زمانه و با توجه به مطالب بالا میدونیم که ما مسئول بستر سازی برای ظهور امام هستیم پس اگه منصفانه نگاه کنیم این ما هستیم که مسئول انجام شدن تمام گناهان هستیم.

چه انتظار عجیبی!تو بین منتظران هم عزیز من،چه غریبی

عجیب تر که چه آسان،نبودنت شده عادت

چه بی خیال نشستیم،نه کوششی،نه وفایی

فقط نشستیم و گفتیم،خدا کند که بیایی

 

نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 9:45 بعد از ظهر توسط kasra| |

سلام                                                               

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
زغم های دگر، غیر غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته لانه داری                                                                                  شکسته قلب من جانا به عهدخود وفا کن

                                                                             

البته یه فرض خیلی مهم و بزرگ هست و اون هم عاشق بودنه(عاشقی که به معشوق نیاز داره)

 من (نوعی)تشنه ام اما نمیدونم.من درد دارم اما حس نمی کنم.من می خوام اما اشتباهی 

اینه بزرگترین مشکل امروز من:"من نیاز مندم اما نمی دونم". اما من همیشه امیدوارم چون به این جمله اعتقاد دارم که:"درست لحظه ای که فهمیدی ته چاهی دیگه ته چاه نیستی."

  اگه اون پائین های وبلاگ رو خونده باشی حتما" از خوندن این شعر قشنگ لذت بردی

حسرت و زاری که در بیماری است
وقت بیماری همه بیداری است
هر که او بیدارتر پر دردتر
هر که او آگاه‏تر رخ زردتر
پس بدان این اصل را ای اصلجو
هر که را درد است او برده است بو

میگن هر چی چوب ویولون خشک تر باشه صداش قشنگ تره.........

این پائین لینک هایی هست که فکر میکنم به درد کسایی که به این وبلاگ سر میزنن بخوره.از این که اومدی ممنون

من نشانی های خود را میدهم                 یک نفر باید مرا پیدا کند

       یک نفر باید که با طوفان عشق                 کویر خشکیده ای دریا کند

راستی داشت یه مطلب مهم فراموشم میشد:

مانده ام با غم هجران نگارم چه کنم؟

                          عمر بگذشت و ندیدم رخ یارم چه کنم؟

چشم آلوده کجا،دیدن دلدار کجا

                          چشم دیدار رخ دوست ندارم چه کنم؟

میلاد حضرت مهدی(ع) بر منتظرانش مبارک،یه مطلب در مورد امام زمان پایین گذاشتم،بهونه ی خوبیه واسه خوندنش.اینم لینکش:"ایرانیان و نقش آنان در دوران ظهور - وظایف منتظران امام زمان "

المنار: سيستم ضد موشكي اسرائيل در هدف قرار دادن شهاب 3 ناكام ماند

انتقاد جامعه اسلامي دانشجويان از تعلل احمدي‌نژاد در اجراي حكم رهبري

آقای احمدی نژاد دوستتان دارم چون.... اما مشائی....

برقگیر ها و ژنراتور های اشعه ی ایکس

سيکل ترکيبى چيست ؟

 

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:33 بعد از ظهر توسط kasra| |

                                           

این مطلب خیلی مهمه              

تو یه جمله بگم:

این مطلب به من ایرانی میگه که من باعث تمام گناهانی هستم که انجام میشه چون من ایرانی هستم که بنا بر روایات مستند از ائمه وظیفه ی بستر سازی ظهور رو بر دوش دارم.

حتما" بخونید چون خیلی مهمه(بعد تو آخرت نگی نگفتی ها ...!)

 

                                              


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:17 بعد از ظهر توسط kasra| |

این بار می خوام شما بگین:

        اولین بار خدا رو کجا دیدی!؟چطوری حسش کردی!؟؟         

        اولین بار خدا رو کجا دیدی!؟چطوری حسش کردی!؟؟

        اولین بار خدا رو کجا دیدی!؟چطوری حسش کردی!؟؟

       

دید که به یه مریض بی احترامی کردند.نمی تونست کاری بکنه.اون شب اون مریض رو از خونش بیرون کردند.شب بیرون خوابیده بود. از این موضوع عصبانی بود.تو یه خونه تنها بود.از همه جا و همه کس نا امید.تنها کاری که می تونست انجام بده دعا برای شفای اون مریض بود.وایستاد به نماز به نیت شفا."الله اکبر" رو که گفت اشکاش سرازیر شد هر جوری بود تا قنوت خودش رو نگه داشت.توی قنوت داشت خدا رو به اهل بیت قسم میداد تا رسید به نام مبارک حضرت ابالفضل(ع).دیگه نتونست ادامه بده.

اونجا بود که احساس کرد خدا متوجه اونه و داره حرفاشو میشنوه ولی اون چشمی که با اون میخواست خدا رو ببینه قبلا" کور شده بود و چیزی جز تاریکی و ظلمت رو نمیدید.

فردای اون شب اون مریض خوب شد!!!

نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط kasra| |

          خداشناسی

 

خدا شناسی و راه های اثبات وجود خدا.
پرسش:
خدا کیست یا چیست؟ نحوه اثبات خدا چگونه است؟

منبع پاسخ: پایگاه حوزه7364-297، 7364-297

پاسخ:

تصور ذات خداوند برای ما که موجوداتی محدود و مادی هستیم، امری است محال  و معرفت بشری نمی‌تواند به کُنه ذات پروردگار دست یابد. حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «همت‌ها هر اندازه دورپردازی کنند، او را نمی‌یابند و زیرک ها هر اندازه در ژرفای دریای اندیشه فروروند، به او نائل نمی‌گردند.[1]»

عدم امکان معرفت حقیقی ما به ذات پروردگار متعال، به این دلیلی است که ذات باریتعالی نامحدود است و ما محدود، و محدود به کنه نامحدود راهی ندارد. علاوه، ما پیوسته در زندگانی مادی خود به یک سلسله معلولات جسمانی که آغشته به یک رشته قیود جسمانی و زمانی و مکانی می‌باشند، گرفتاریم و هیچ گاه حواس و تخیل ما یک موجود بی قید و شرط و مطلق را نمی‌تواند تصور کند. در عین حال ما یقین داریم که خدایی وجود دارد، زیرا این جهان هستی نمی‌تواند بدون خالق و مدبر باشد، پس خالق توانایی دارد.

حضرت علی علیه السلام می‌فرماید: «تو آن خدایی هستی که در عقل ما نمی‌گنجی تا در معرض وزش اندیشه ها نقش پذیر کیفیات بشوی، و نه تحت کنترل فکر در می‌آیی تا محدود و قابل تغییر باشی.[2]»

در بعضی از روایات آمده است: «هم چنان که از چشم ها پنهان است، از عقل ها پنهان است.»

آن چه از سخنان معصومین علیهم السلام استفاده می‌شود، محدودیت قدرت سیر عقلانی بشر است، نه ناتوانی و ممنوعیت کامل عقل بشر. بنابراین گر چه خداوند را بطور کامل نمی‌توان شناخت، ولی اولا اصل وجودش را نمی‌توان انکار کرد، و ثانیا با استفاده از شناخت صفات او می‌توان به یک شناخت نسبی رسید و گفت: خداوند وجود مطلق، کمال مطلق، غنای مطلق، قدرت مطلق، علم مطلق و بطور کلی ذاتی است که دارای تمام کمالات و فاقد هرشناخت هر یک از این راه ها، نیازمند شرح و توضیحات فراوان است که در این مختصر نمی‌گنجد. ما در اینجا توضیح مختصری داده و توضیح مفصل را در مراجعه شما به کتب های مفصل خداشناسی و راه های اثبات وجود خدا می‌دانیم[3].

مراد از راه دل یا فطرت این است که انسان به سبب ساختمان خاص روحی خود، متمایل و خواهان خدا آفریده شده است. در انسان، خداجویی و خداخواهی و خدا پرستی نهاده شده است. همچنانکه غریزه جستجوی مادر در طبیعت کودک نهفته شده است.

خدا خواهی و خدا جویی نوعی جاذبه معنوی است میان کانون دل و احساسات انسان از یک طرف، و کانون هستی یعنی کمال مطلق، از سوی دیگر و انسان بدون آن که خود بداند، تحت تاثیر این نیروی مرموز قرار دارد.

دانمشندان روان شناس و روان کاو، در قرون اخیر به این حقیقت پی برده اند و به آن اعتراف کرده اند. از جمله این دانشمندان می‌توان به دکتر الکسیس کارل[4]، ویلیام جیمز[5]، پاسکال[6]، برگسون[7]و… اشاره کرد.

1- راه حس و علم (از راه طبیعت):

مراد از این راه، راه مطالعه در خلقت است که این راه را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

الف- تشکیلات و نظاماتی که در ساختمان جهان بکار رفته است.

ب- هدایت و راهنمایی رموزی که موجودات در مسیر خویش می‌شوند.

ج- از راه حدوث و پیدایش عالم.

2- راه عقل (از راه استدلال و فلسفه)

این راه یک راه برهانی است که برهان های این راه را به سه قسم می‌توان تقسیم بندی کرد ارسطوی، سینوی و صدرایی.

برهان ارسطویی همان برهان معروف «محرک اول» است که بر پنج اصل زیر بنا شده است:

الف- حرکت نیازمند به محرک است.

ب- محرک و حرکت زمانا توأم هستند، یعنی انفکاک زمانی ندارند.

 ج- هر محرک یا متحرک است یا ثابت.

 د- هر موجود جسمانی متحرک و متغیر است.

هـ- تسلسل امور مترتبه غیر متناهیه محال است.

نتیجه این اصول پنجگانه این است که: سلسله حرکات منتهی می‌شود به محرکی که متحرک نیست، و او خداست.

برهانی سینوی برهان معروف ابن سینا است که از راه تقسیم موجود به واجب و ممکن و نیازمندی ممکن به مرجع و امتناع دور و تسلسل، بر اثبات خالق استدلال کرده است. برهان صدرایی، همان برهان صدیقین است که در آن برای اثبات ذات حق چیزی به عنوان واسطه قرار نگرفته است. این برهان مبتنی بر اصول فلسفی اصالت الوجود، وحدت وجود، معدوم نشدن وجود، مساوی بودن حقیقت وجود و کمال، و... است که در فلسفه مفصل بحث شده است و ما در اینجا اشاره ای کردیم و شما را به مطالعه کتاب ارزشمند اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، با پاورقی های استاد شهید مطهری دعوت می‌کنیم تا هر چه بیشتر با این راه ها آشنا شوید.



[1] خطبه 1.

[2] نهج البلاغه، خطبه 89.

[3] آفریدگار جهان، مکارم شیرازی- هستی بخش، سید عبدالکریم هاشمی نژاد- خداشناسی، محمدی ری شهری و...

[4] رساله نیایش، ترجمه دکتر علی شریعتی، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 36.

[5] همان.

[6] دین و روان، ترجمه مهدی قائنی، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج 5، ص 36.

و سیر حکمت در اروپا، ج 2، ص 14، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم.

[7] همان، ج 3، ص 321، به نقل از اصول فلسفه و روش رئالیسم.

 

شاعرنیم شعر ندانم که چه باشد                           من مرثیه خوان دل دیوانه خویشم

ای برتر از خیال وقیاس وگمان و وهم                  وز هر چه گفته ایم وشنیدیم و خوانده ایم

مجلس تمام گشت وبه پایان رسید عمر                  ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 7:5 بعد از ظهر توسط kasra| |



تنها آرزوي اين روزهايش، گشايش دريچه اي نوراني از آستان آسمانيان است. هر چه بيشتر از روزنه ي چشمانش نگاه مي کند، بيشتر اميدوار مي شود... تار و پود اين دل از «اميد» است... دلي که تنها به تو خوش است، دلخوشي را هم از «تو» مي خواهد...


 


                       قد نري تقلب وجهک في السماء...

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط kasra| |

                     

پروانه صفت چشم به شمع دوخته بودم

وقتی که خبردار شدم سوخته بودم

خاکستر جسمم به سر شمع فرو ریخت

این بود وفایی که من آموخته بودم

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط kasra| |

خودآگاهی عارفانه آگاهی به خود است در رابطه‏اش با ذات حق .


این‏ رابطه از نظر اهل عرفان از نوع رابطه‏ء دو موجود که در عرض یکدیگر قرار گرفته‏اند ، مثل رابطه‏ء انسان با افراد اجتماع ، نیست بلکه از نوع رابطه‏ء فرع با اصل ، مجاز با حقیقت ، و به اصطلاح خود آنها از نوع رابطه‏ء مقید با مطلق است .

درد عارف ، بر خلاف درد روشنفکر ، انعکاس دردهای بیرونی در خودآگاهی‏ انسان نیست ، بلکه دردی درونی است ، یعنی دردی است که از نیازی فطری‏ پیدا می‏شود .

روشنفکر از نظر اینکه دردش درد اجتماعی است اول آگاه‏ می‏شود و آگاهی‏اش او را دردمند می‏سازد ، ولی درد عارف از آن نظر که دردی‏ درونی است ، خود درد برای او آگاهی است ، نظیر درد هر بیمار که اعلام‏ طبیعت است بر وجود یک نیاز .

حسرت و زاری که در بیماری است
وقت بیماری همه بیداری است
هر که او بیدارتر پر دردتر
هر که او آگاه‏تر رخ زردتر
پس بدان این اصل را ای اصلجو
هر که را درد است او برده است بو


درد عارف با درد فیلسوف نیزیکی نیست .عارف و فیلسوف هر دو دردمند حقیقت‏اند ، اما درد فیلسوف درد دانستن و شناختن حقیقت است و درد عارف درد رسیدن و یکی شدن و محو شدن . درد فیلسوف او را از سایر فرزندان طبیعت ، از همه‏ء جمادات و نباتات و حیوانات متمایز می‏سازد در هیچ موجودی در طبیعت درد دانستن و شناختن نیست اما درد عارف درد عشق و جاذبه است ، آن چیزی است که نه تنها در حیوان ، که در فرشته نیز که‏ جوهر ذاتش خودآگاهی و دانستن است وجود ندارد .

فرشته عشق ندانست چیست قصه مخوان
بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
جلوه‏ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت
خیمه در مزرعه‏ء آب و گل آدم زد


درد فیلسوف ، اعلام نیاز فطرت " دانستن " است که انسان بالفطره می‏خواهد بداند ، و درد عارف اعلام نیاز فطرت عشق است که‏ می‏خواهد پرواز کند و تا حقیقت را به تمام وجود لمس نکرده آرام نمی‏گیرد .

عارف خودآگاهی کامل را منحصرا در " خداآگاهی " می‏داند .

خود از نظرعارف


از نظر عارف آنچه فیلسوف آن را " من " واقعی انسان می‏شناسد ، " من " واقعی‏ نیست ، روح است ، جان است ، یک تعین است . من واقعی ، خداست . با شکستن این تعین ، انسان خود واقعی خویش را می‏یابد .

محیی الدین عربی در فصوص الحکم ، فص شعیبی ، می‏گوید :

حکما و متکلمین در باره‏ء خودشناسی‏ زیاد سخن گفته‏اند ، اما معرفة النفس از این راهها حاصل نمی‏شود ، هر کس‏ گمان برد آنچه حکما در باره‏ء خودشناسی دریافته‏اند حقیقت است ، آماس‏ کرده‏ای را فر به پنداشته است .


یکی از پرسشهایی که از شیخ محمود شبستری در مسائل عرفانی شد که منظومه‏ء عرفانی کم نظیر گلشن راز در پاسخ آنها به وجود آمد ، پرسش از " خود " و " من " بود که چیست ؟

دگر کردی سؤال از من که " من " چیست ؟
مرا از من خبر کن تا که " من " کیست ؟
چو هست مطلق آمد در اسارت
به لفظ " من " کنند از وی عبارت
حقیقت کز تعین شد معین
تو او را در عبارت گفته‏ای " من
من و تو عارض ذات وجودیم
مشبکهای مشکوش وجودیم
همه یک نوردان اشباح و ارواح
گه از آیینه پیدا گه ز مصباح


آنگاه سخنان فلاسفه را در مورد روح و " من " و خودشناسی اینچنین‏ انتقاد می‏کند :

تو گویی لفظ من در هر عبارت
به سوی روح می‏باشد اشارت
چو کردی پیشوای خود خرد را
نمی‏دانی ز جزء خویش خود را
برو ای خواجه خود را نیک بشناس
که نبود در بهی مانند آماس
من و تو برتر از جان و تن آمد
که این هر دو ز اجزای من آمد
به لفظ من نه انسان است مخصوص
که تا گویی بدان جان است مخصوص
یکی ره برتر از کون و مکان شو
جهان بگذار و خود در خود جهان شو


مولوی گوید :

ای که در پیکار ، " خود " را باخته
دیگران را توز " خود " نشناخته
تو به هر صورت که آیی بیستی
که منم این و الله آن تو نیستی
یک زمان تنها بمانی تو ز خلق
در غم و اندیشه مانی تا به حلق
این تو کی باشی که تو آن اوحدی
که خوش و زیبا و سرمست خودی
مرغ خویشی صید خویشی ، دام خویش
صدر خویشی ، فرش خویشی ، بام خویش
گر تو آدمزاده‏ای چون او نشین
جمله‏ء ذرات را در " خود " ببین


پس از نظر عارف روح و جان " من " واقعی نیست ، آگاهی به روح یا جان خودآگاهی نیست ، روح و جان مظهری از خود و از من است ، من واقعی‏ خداست ، هر گاه انسان از خود فانی شد و تعینات را درهم شکست و ندید ، از روح و جان اثری باقی نماند ، آنگاه که این قطره‏ء جدا شده از دریا به‏ دریا بازگشت و محو شد ، انسان به خودآگاهی واقعی رسیده است ، آن وقت‏ است که انسان خود را در همه‏ء اشیاء و همه‏ء اشیاء را در خود می‏بیند و تنها آن وقت است که انسان از خود واقعی با خبر می‏شود .


منبع:کتاب انسان در قرآن
شهید مطهری
صفحه70
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط kasra| |

اگر در هوا پری مگسی باشی

              اگر بر روی آب روی خسی باشی

                               دلی بدست آر تا کسی باشی!

 

سفر

زندگی دفتری از خاطره هاست....،

 یک نفر در دل شب،

              یک نفر در دل خاک...،

 یک نفر همدم خوشبختی هاست،

 یک نفرهمسفر سختی هاست،

 چشم تا باز کنیم عمرمان

                        می گذرد

ما همه همسفریم.

 

فریدون مشیری

مهر ورزان زمانهای کهن

   هرگز از خویش نگفتند سخن

               که در آنجا که " تو" یی،

                       بر نیاید دگر آواز ز " من ".

ما هم این رسم کهن را بسپاریم به یاد

هرچه میل دل دوست

                         بپذیریم به جان

هرچه جز میل دل او،

                         بسپاریم به باد؛

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 11:40 بعد از ظهر توسط kasra| |


Design By : Night Skin

Archives
Links
Design